تولد نازنینی از جنس گلبرگهای بارانی زمستان
بنام معبود زمستان و عشق و دلبستگی
زمستان گوارای وجود نازنینت ،نازنینم
هر روز روز تولد توست،هر وقت بارانی می بارد ،مرغی بال باز می کند و هوایی
با آمدن تو تازه می شود .
زیبای من ،ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه
دیوانه ی برق نخست نگاه توام با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش.
فدای انعکاس فروغ بی نظیر چشمان روشن معصومت .
بگزار پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلاچیق مژگان زیبایت تا ابد احساس
آرامش کند .
من کلبه خوشبختی تو را روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد و
برایت سایبانی از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگترین
لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت تا باز هم
بدانی که من عاشق ترین پروانه ات بودم و در تالار انتظار سرنوشت
شمارش معکوس خود را برای به دنیا آمدنت آغاز کردم.
صدای به هم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار
آمدن تو نزدیکست ....
درخت سیبی آمدن تو را به مناجات نشسته است .
آهی بلند از ناحیه ی مرطوب گونه ای شرجی در حال صعود به
قله آسمانهاست ،کسی نامرعی احتمال آمدن تو را به ستاره هایی
که پشت حضور شب به خواب رفته اند تبریک می گوید.
دیگر رسیدی ،رسیدنت مبارک
تولدت مبارک ..
یک ساله شدنت مبارک ....
من و باب تصمیم گرفتیم برات یه تولد متفاوت بگیریم به همین دلیل رفتیم
کیش و برات توی رستوران شاندیز صفدری کیش تولد گرفتیم
یکساله شدن مرد من مبارک
















تولد نازنینی از جنس گلبرگهای بارانی زمستان
